قدیسی که سرش از تن جدا شد

قدیسی که سرش از تن جدا شد

553
0
اشتراک‌گذاری

کاترین الکساندریا، یکی از چهره‌های سرشناس در میان قدیسین است. افسانه‌های مربوط به او آن‌قدر زیاد است که حتی برخی از کسانی که زندگی‌نامه قدیسان را می‌نویسند شک دارند که او آیا هیچ‌وقت وجود داشته است یا خیر. کریستین والس یکی از چهره‌هایی قرون‌وسطایی، جز اولین کسانی است که درباره او مطلبی نوشته است. او در نوشته‌هایش می‌گوید که مطالب زیادی راجع به کاترین وجود ندارد؛ شاید داستان‌های او توسط زنانی به وجود آمده است که نسل به نسل درباره او قصه‌هایی را شنیده‌اند.

طبق افسانه‌ها کاترین در سال ۲۸۲ قبل از میلاد به دنیا آمد. او دختر فرماندار مصری اسکندریه و بسیار ثروتمند و زیبا بود. از همان کودکی او خودش را وقف مطالعه کرد و در لابه‌لای آن کتاب‌ها با آیین مسیحیت آشنا شد. شجاعت کاترین بسیار ستودنی بود. دریکی از مهمانی‌های امپراتور، او انتقادهای تندی را علیه سیاست‌ها او انجام که امپراتور بسیار سرخورده شده و از پنجاه فیلسوف می‌خواهد که در یک مناظره اعتقادات او را زیر سئول ببرند. کاترین که تنها هجده سال داشت توانست در مناظره پیروز شود.

فیلسوفانی که با کاترین بحث می‌کردند به مسیحیت ایمان آوردند ولی امپراتور آن‌ها را کشت. سپس امپراتور تصمیم گرفت که خود کاترین را شکست دهد. کاترین مورد آزار و اذیت و شکنجه قرار گرفت جوری که بیشتر قسمت‌های بدنش زخم شد و از آن خون می‌چکید. سپس به دستور امپراتور او را زندانی کردند و به او غذا ندادند تا از گرسنگی بمیرد.

هیچ‌کدام از این شکنجه‌ها نتوانست کاترین را درهم شکند. امپراتور سپس از در دوستی وارد شد و به کاترین قول ازدواج و ثروت فراوان را داد؛ اما او قبول نکرد. سر او مدتی بعد توسط دژخیمان امپراتور بریده شد. جسد او را در مصر دفن کردند و هم‌اکنون کلیسایی بر روی آن ساخته‌شده است. کاترین یکی از چهارده قدیس ارتودوکس‌ها به شمار می‌آید. تصویر او در بسیاری از نمادهای سلطنتی اروپا آمده است.

بدون نظر

ارسال یک نظر

نه + 1 =