کارل تانزلر: داستان مردی که عاشق جسد معشوقه‌اش بود

کارل تانزلر: داستان مردی که عاشق جسد معشوقه‌اش بود

955
0
اشتراک‌گذاری

داستان زندگی دکتر کار تانزلر نشان می‌دهد که گاهی اوقات حقیقت حتی از افسانه‌ها نیز عجیب‌تر است. داستان زندگی او به اتفاقاتی بسیار عجیب و باورنکردنی می‌رسد.

دکتر تانزلر با جسد یک زن کوبایی آمریکایی به نام النا هلن میلاگرو رابطه برقرار می‌کرد. دکتر کار تانزلر در هشتم ماه فوریه سال ۱۸۷۷ میلادی، در شهر درستن کشور آلمان به دنیا آمد. اطلاعات دقیقی از پدر و مادر او در دسترس نیست. اما او یک خواهر کوچک‌تر از خودش داشت. او دوران کودکی پر جنب‌وجوشی داشت. در جوانی عاشق دختر مو سیاهی شده بود و باور داشت که او عشق حقیقی‌اش هست. دکتر کارل، توانایی زیادی در تحت تأثیر قرار دادن دیگران داشت. او از اعتمادبه‌نفس و ظاهر زیبایی نیز برخوردار بود.

تصویری از النا

او سفرهای زیادی را به ایتالیا، هندوستان و حتی استرالیا داشت. او زمانی که در استرالیا بود جنگ جهانی اول شروع شد و او چون شهروند کشور آلمان بود مجبور شد به اردوگاه‌های کار اجباری برود. سپس او توسط دولت استرالیا به لهستان فرستاده شد. دکتر کار زمانی که چهل‌ساله بود، با زنی به نام دوریس شافر ازدواج کرد. دوریس دو دختر برای دکتر کار به دنیا آورد ولی به علت سفرهای زیاد او، ازدواج او دوامی نداشت.

در سال ۱۹۲۶ میلادی، دکتر کارل ابتدا به کوبا و سپس به آمریکا مهاجرت کرد. او ساکن شهر فلوریدا شد. جایی که خانواده‌اش نیز به او ملحق شدند. او سپس وارد بیمارستان ارتش شد و در آنجا مشغول به کار شد. معشوقه دکتر، النا در ۳۱ ماه جولای ۱۹۰۹در شهر فلوریدا به دنیا آمد. او کمی خجالتی و بسیار زیبا بود. او در ابتدا و در سن ۱۶ سالگی با یک مرد کوبایی ازدواج کرد. مدتی بعد، شوهر النا او را ترک کرد. روزی النا مجبور شد که به بیمارستان ارتش برود و دکتر کارل وی را در آنجا ملاقات کرد. دکتر کارل در نگاه اول عاشق النا شد و باور داشت که عشق  واقعی‌اش را پیداکرده است.

تصویری از جسد النا که تبدیل به مومیایی شده بود

النا دچار یک بیماری خفیفی شد و در سال ۱۹۳۱ از دنیا رفت. دکتر کارل هزینه کفن و دفن او را پرداخت اما اطرافیان دکتر رفتارهای عجیبی را از وی مشاهده می‌کردند. گفته می‌شد که دکتر جسد النا را از قبرش که پناهگاهی بود، به خانه‌اش منتقل کرده است. او برای دو سال، بیشتر اوقات را به بازدید قبر النا می‌رفت. دکتر کار تصمیم بسیار عجیبی گرفته بود. او تصمیم گرفت. جسد النا را برای خودش نگه دارد. او با انواع سیم‌ها، وسایل، مو، انواع عطرها سعی می‌کرد از پوسیده شدن جسد هلنا جلوگیری کند. او برای هفت سال این کار را کرد و شایعات زیادی از دکتر به گوش می‌رسید.

مردم‌، باور داشتند که دکتر با جسد عروسک شده النا می‌رقصد و با آن هم‌بستر می‌شود. مدتی بعد جسد النا توسط خواهرش شناسایی شد. پلیس دکتر را بازداشت کرد. دادگاه او بسیار شلوغ بود و به تیتر اول روزنامه‌ها تبدیل شد. خانواده النا جسد دخترشان را از دادگاه تحویل گرفته و در مکان نامعلومی دفن کردند. دکتر کار نیز از اتهاماتش تبرئه شد اما برای درمان به بخش پزشکی منتقل شد. او در ماه جولای سال ۱۹۵۲ از دنیا رفت.

بدون نظر

ارسال یک نظر

5 + هشت =